* بالاخره پس از گذشت چند ماه از انتشار مطالبی نادرست منتسب به حضرت استاد علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) و توهین های کم سابقه نسبت به عرفا و فلاسفه اسلامی، معظّمٌ له دیروز در یک موضع گیری صریح، انتساب مطالب منتشر شده به خودشان را تکذیب و در ردّ آن، مرقومه ای را مکتوب فرمودند.
* همچنین حجت الاسلام صمدی آملی، با ارسال متنی به خبرگزاری فارس، پیرامون سخنان خویش که در پانزده سال قبل ایراد شده بود، توضیحی ارائه کردند و سخنان سابقشان را که به عنوان احتمال علمی و در قالب مثال مطرح شده بود را مردود اعلام کردند.
برای دیدن متن و نیز دستخط علامه حسن زاده و حجت الاسلام صمدی آملی به ادامه مطلب مراجعه کنید.

بعضیها نقاشیشون خوبه، بعضیها خطّشون؛ بعضیها هم هر دو. برادر من از نوع سومه. اونوقت به اون اثری که با خلط نقاشی و خط بوجود میارند، میگن نقاشیخط.
چند وقت پیش بهش چند تا آیه عرفانی رو پیامک کردم و ازش خواستم که روش کار کنه. فعلا یکی از اون کارها رو در اختیارتون قرار میدم. بعدتر، شاید اثرهای دیگه اش نیز هم...
سوره مبارکه حدید؛ آیه سه: هو الأوّل و الآخر و الظّاهر و الباطن...
برای دیدن این نقاشیخط زیبا در اندازه واقعی، به ادامه مطلب بروید.
دوستانی که خبرهای مفیدی در زمینه برهان و عرفان دارند، میتوانند به ما در تکمیل این اخبار کمک کنند. مهمترین اخبار فلسفی و عرفانی در چند هفته گذشته را حتما در ادامه مطلب مشاهده کنید:
بسم الله الرحمن الرحیم
با جمعی از دوستان طلبه، چند روزی را برای تبلیغ ایام فاطمیه، به مناطق محروم کرمان رفتیم. بنده به شهر رودبار؛ دبیرستان امام خمینی رفتم. دفعه قبلی هم مربوط به چند سال پیش بود که به روستای قلعه شیخ از شهر رامهرمز رفته بودم. تجربه ای که در هر دو سفرم داشتم، این بود که تا مبلّغ دینی، خودش را مهذب نکرده باشد، تبلیغش فایده چندانی ندارد. حرفی که از زبان بر آید، به گوش می نشیند؛ و بعد از چند سال، یا آن حرف فراموش می شود و یا اگر هم فراموش نشود، به آن عمل نمیشود، چون به جان مخاطب ننشسته است. تبلیغ از "بلاغ" و "ابلاغ" می آید، یعنی "رساندن"، ولی رساندن از دل به دل. حرفی که از دل برآید بر دل نشیند. و الا بعد از مدتی که مردم حرفهای تکراری را بشنوند و بر جانشان ننشیند، همان مقدار محبتی که نسبت به معارف دینی داشتند هم سرد میشود.

نماز صبح و تعقیباتش که تمام شد، دقایقی نشستم پای اینترنت و نظرات وبلاگم رو مرور و تایید کردم. بعدتر، صبحانه خوردم. دراز کشیدم و داشتم فکر میکردم که الان مقداری بخوابم یا نه؟ در همین حین، یاد روز قبلش افتادم که با رفیقم سر موضوع ازدواجش صحبت میکردیم و او کتابی به من داد و تاکید کرد حتما آنرا مطالعه کنم.
کتاب را باز کردم و دیدم که آیت الله سبحانی بر این کتاب، مقدمه ای نوشته اند: «بخشی از این کتاب را مطالعه نموده و آن را برای نسل جوان بسیار مفید و سودمند یافتم.....
بسم الله الرحمن الرحیم
به شدت جای خالی سایتی با موضوع "اخبار فلسفی و عرفانی" در فضای اینترنت احساس میشود. خیلی از موضوعات، سایت خبری مرتبط با خودش رو دارد: سیاست، اقتصاد، ورزش، مخالفت با عرفان و... ؛ ولی اخبار فلسفی و عرفانی از بزرگان را باید از لابلای چندین سایت جستجو کرد که وقت زیادی را تلف میکند. انشاء الله کسی از دوستان به این مهم، همّت بگمارد.
"مهمترین" اخبار عرفانی مربوط به چند هفته گذشته، در زیر گرد آمده است که امید است دوستان حتما آنها را مطالعه کنند تا از مطالب علمی اش بهره مند شوند.
...میگن دارن رو کنند، من کوچولوهاشون هم نمیگم، آقای جوادی آمل
ی رو میگم!!!
... بارها هم
گفتم هنوز از مادرشون زاییده نشد که جرات کنند بیایند
مناظره کنند!!! ...به همه دانشکده های فلسفه و حوزه ها گفتیم، باهاشون
مناظره کردیم هنوز از ننه اش زاییده نشده کسی که مدعی
فلسفه اسلامی باشه و بتونه بیاد یک بند ثابت کنه!!! ...تمام فلاسفه یک حرف متقن نزده اند!!! ...گول اسمهایی مثل مرحوم علامه طباطبایی و شهید مطهری رو
نخورید!!!!!!

یک سال دیگر بر "عمر زمین" افزوده شد و ما هنوز در همان کودکی باقی ماندیم! عمر ما در حقیقت همان تقرب و نزدیکی ما به خداست، و هر چه به خدا بیشتر تقرب داشته باشیم، به سن ما افزوده شده است. ولی ما عمر زمین را - که همان گردشش به دور خورشیدست- به خودمان منتسب میکنیم؛ هفتاد سال عمر کرده ایم ولی در حقیقت هنوز کودکی هستیم از نوع هفتاد ساله اش....

با تمام احترام و علاقه اي كه نسبت به جناب آقاي شريعتمداري؛ مدير مسئول روزنامه كيهان قائليم، اما بنظر ميرسد ايشان گاهي از روي حدسيّات و ظنّيات قضاوت ميكنند نه از روي يقينيات. آخرين مورد اين نوع قضاوت را در ادامه مطلب ببينيد:
جمع پراکنده از چند خبر عرفانی:
فیلم: نماز زیبا و عاررفانه رهبر انقلاب با رزمندگان
تکذیب وخامت حال علامه حسن زاده
وقتی بغض آیت الله جوادی آملی ترکید...
همایش تجلیل از علامه حسن زاده در اصفهان
نظر آیت الله جوادی درباره "همه گزینه ها روی میز است"
بسم الله الرحمن الرحیم
بارها این جملات آن پیر عارف را خوانده ام، اما هر بار که تکرار میکنم، مانند آیات قرآن برایم تازگی دارد: من هر چه خوانده ام همه از یاد من برفت / الا حدیث دوست که تکرار میکنم
این جملات حضرت روح الله است خطاب به خودپرستان! فرو رفتگان در شهوات و
حیوانیت! مغروران! گرفتاران در حب نفس و حب دنیا!
پس گوش جان بسپارید به کلام امام روح الله خمینی کبیر رضوان الله علیه.....
بسم الله الرحمن الرحیم
یا مقلب القلوب و الابصار
مقدمه: دو جبهه اصولگرا، که بیشترین محبوبیت و معروفیت را دارند، «جبهه پایداری» و «جبهه متحد اصولگرایان» می باشد. ولی بنظر ما «جبهه پایداری» از اخلاص بیشتری برخوردار بوده و به منویّات مقام معظم رهبری نزدیکترند؛ گرچه ممکن است بعضی از نامزدهای آن اصلح نباشد. این جبهه مورد تایید و حمایت آیت الله مصباح یزدی میباشد؛ و حتی لیست کاندیداهای آن نیز به تایید آیت الله مصباح یزدی رسیده است....
بسم الله الرحمن الرحیم
یا هو یا من لا هو الا هو
أنّ الوجود لا ثانی له: وجود، دومی ندارد و واحد است. (علامه طباطبایی، بدایة الحکمة)
الهی؛ دو، وجود ندارد و یکی را قرب و بعد نبود. (علامه حسن زاده آملی)
یک روز، خسته از علوم رسمی - که سر به سر قیل است و قال - ، رفتم به سراغ علوم غیر رسمی - که علم نبود غیر علم عاشقی - ؛ و این جمله علامه حسن زاده را، با خط شکسته نستعلیق در کاغذی نوشتم، بعدتر با اینکه کار با فتوشاپ بلد نبودم، آنقدر باهاش کار کردم تا بالاخره تونستم زمینه کاغذ رو رنگی کنم! خب دیگه، طبیعیه که برای اولین بار خیلی خوب نشه؛ به هر حال نتیجه اش شد این.....
قل هو الله أحد ؛ الله الصّمد ؛ لم یلد و لم یولد ؛ ولم یکن له کفوا أحد
مقدمه: تشکیک در وجود، یعنی اینکه وجود در عین اینکه «واحد» است، دارای مراتب است؛ از ضعیفترین مرتبه شروع میشود و همینطور ادامه می یابد تا به شدیدترین مرتبه میرسد.
حال در رابطه با تشکیک در وجود، و اینکه این تشکیک حقیقتا به چه تعلق گرفته، سه قول وجود دارد:قول مشّائین: تشکیک عامی
عده ای از مشّائین قائل شدند به اینکه مفهوم وجود نسبت به وجودات خارجی، مشترک معنوی است(نه مشترک لفظی) و این «مفهوم مشترک» است که نسبت به وجودات مختلف، تشکیک دارد؛ و خود موجودات مختلف، حقیقت واحد تشکیکی ندارند بلکه موجودات مختلف بتمام الذات با هم متباینند.مثال: در خارج نورهای متباینی داریم، مثل نور شمع؛ نور لامپ و نور خورشید. ولی......

به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند
کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
همه ما از جان و دل، به خود می بالیم که چنین رهبر حکیم و فرزانه ای داریم، و کور باد چشم آنهایی که هنوز رابطه "عاشقانه" بین امّت و امامش را درک نمیکنند.
امام ما، هیچ حرف مهمی را در کلامش خالی نگذاشت؛ پس سخن کوتاه باید والسلام...
بسم الله الرحمن الرحیم
در صحبتی که با یکی از روحانیان هم شهری مان داشتم، سخن از دیدار ایشان با آیت الله سیستانی در نجف پیش آمد. میگفت که با هماهنگی، به دیدار ایشان رفتم و از اطلاعات ریزی که آیت الله سیستانی درباره اوضاع ایران دارد خیلی تعجب کردم. به عنوان نمونه، شهر ما با شهر کناری مان، مدت زیادی است که سر بعضی مسائل اختلاف دارند و گاهی این اختلاف، به دعواهای خیابانی –گرچه محدود- کشیده شده است. این روحانی نقل میکرد که آیت الله سیستانی از من پرسیدند که اهل کدام شهری؟ وقتی من نام شهرمان را بردم، ایشان فرمود: دعوای شهرتان با شهر کناری اش بالاخره حل شد؟!
غرض آنکه: این روحانی، از ارادت عجیب آیت الله سیستانی به آیت الله جوادی سخن میگفت و جملاتی از آیت الله سیستانی نقل کرد که بنده نقل به مضمون میکنم...
بسم الله الرحمن الرحیم
یا ستار العیوب
15- از اتفاقات عجیبی که چند بار برای خود بنده در درس تفسیر ایشان اتفاق افتاد، این است که اگر سوالی یا مشکلی ذهنم را مشغول میکرد، دقیقا در جلسه بعد، ایشان جواب آن را (به تصریح یا کنایه) میدادند، و این نشان دهنده قدرت روحی ایشان است.
مثلا در یک مورد، با هم بحثی ام، سر دو مطلب بحثمان شد: یک. درباره غرر آیات؛ دو. اینکه آیا عصبانی شدنهای متعارف در مباحثات علمی مشکل دارد یا نه.
آیت الله جوادی در جلسه ای که روز بعد از این بحث ما، برقرار بود....

بخش دوم از حواشی درس تفسیر سوره مبارکه "نور" آیت الله جوادی آملی حفظه الله تقدیم میشود:
8- از مواردی که بصورت مکرر در درس تفسیر ایشان اتفاق می افتد، گریه های سوزناک و بسیار تاثیر گذار ایشان است، اوایل فکر میکردم که میشود موارد آن گریه ها را به رشته تحریر در بیاورم، ولی بارها این گریه های ایشان، تکرار شد به گونه ای که جمع آوری آنها خود، چندین پست خواهد شد. ایشان با گریه اش چنان در مخاطبین تاثیر میگذارد که مخاطبین نیز به آرامی گریه میکنند و گاهی از جای جای مسجد اعظم، صدای گریه بلند میشود. (یادش بخیر در نماز جمعه ایشان هم همین اتفاق می افتاد)، ایشان از همان ابتدا که بغضشان میگیرد، خود را کنترل میکنند و.....

از آن روز که به محضر آیت الله جوادی راه یافتم، و از درس تفسیر سراسر نورش، نور گرفتم، پیش و بیش از آنکه علم ایشان در ما القاء شود، عمل ایشان در ما موثر بود.
در حقیقت درس تقسیرشان، درس وعظ نیز بود و ما را متّعظ میکرد؛ که فرمودند: الوعظ جذب الخلق الی الحق: وعظ، جذب نمودن خلق است به سوی خدا و حق.
درس تفسیری که ممکن است فیلم آن را بارها در تلویزیون دیده باشید، ولی پر از سانسور است......
این مطلب در پایگاه خبری 598
بسم الله الرحمن الرحیم
یا برهان ؛ یا سرور العارفین
رهیافتگان به معرفت حقیقی، برای رسیدن به معرفت حقیقی، دو راه را پیش روی ما جاماندگان از قافله توحید گذارده اند: برهان نظری، کشف عینی.
اما بال علم و برهان و نظر:
1- بعضی گویند که از راه برهان نظری، نمیتوان به حقیقت معرفت و معرفت حقیقی دست یافت، لذاست که باید در طریق سلوک، راه "کشف عینی" را اختیار کرد و طریق برهان را رها. چون جان آکنده از اصطلاحات، مانند پرده ای ضخیم، فقط باعث حجاب بین ما و خداست و بس. و 9 دلیل اقامه کرده اند بر اینکه راه "برهان نظری" راه قابل اعتمادی نیست.
ولی اهل تحقیق مانند علامه حسن زاده گویند: شما خود آن دلایل نه گانه را از فلسفه آورده اید و با برهان به جنگ برهان رفته اید...
بسم الله الرحمن الرحیم
یا أنیس القلوب
عرب ها ضرب المثلی زیبا دارند که گوید: الاستیناس بالناس من علائم الافلاس؛ انس گرفتن با مردم، از علائم بدبختی و مفلس بودن است...
معمول ماها، و ماهای معمولی، اگر تنهای تنها شویم، احساس تنهایی، تنهایمان میگذارد و اذیتمان میکند
امام العارفین زین العابدین علیه السلام در کلامی گهربار و درربار (در اصول کافی) میفرماید: لو مات من بین المشرق و المغرب لما استوحشت بعد أن یکون القرآن معی؛ اگر همه اهل زمین و زمینیان بمیرند و فقط من تنهای تنها بمانم، تا وقتی که با قرآن (و متکلم آن) همراهم، احساس وحشت و تنهایی نمیکنم...
اوایل طلبگی وقتی پنجشنبه و جمعه میشد و همه رفقا میرفتند به خونه شون و من تنها میموندم (چون شهرستانی هستم)، احساس تنهایی و غربت میکردم. ذهن و قلبم مشغول بود و دنبال راه چاره برای این احساس تنهایی... یادش بخیر...
بسم الله الرحمن الرحیم

یا رب البحر
با هزار اما و اگر، دل به دریا زدم و رفتم به دیدار دریا... اما بعضی مسائل خیلی آزارم داد؛ و در خودم ریختم...
در جنگل خدا، زنی اسب سواری میکرد؛ انگار نه انگار... شبه روسری اش از سرش افتاد؛ انگار نه انگار...
این مطلب در سایت فاطمیون